مردى كه خود را شبيه مورينيو مى داند
كمالوند: من فتوكپى آقا فيروز هستم!
چيزى براى پنهان كردن ندارد و حرف دلش را خيلى خوب مى زند. او را مى توان جزو پديده هاى جديد فوتبال ايران معرفى كرد. غرورى خاص در صحبت هايش ديده مى شود و به نوعى براى مبارزه آمده است احساسش بر اين است كه او خوزه مورينيوست! چون همانند او در حال جنگيدن است اما سؤال اساسى اينجاست كه به همان اندازه به علم و آگاهى هاى جديد نيز دسترسى دارد؟ بطور قطع فوتبال فقط حاشيه نيست و ليگ برتر عرصه اى پرتنش، پرفشار و زير نگاه ميليون ها فوتبالدوستى است كه حتى به نكات پوشيده مانده دقت دارند.

فلسفه مربيگرى ات چيست؟
< منظورتان را نمى فهمم، يعنى چى؟
يعنى ايده جديدى در فوتبال ايران دارى؟
< نگاه هرمربى به فوتبال متفاوت است...
دوست دارم آن چيزى كه در ذهنت وجود دارد را بگويى.
< من از دريچه خودم به فوتبال نگاه مى كنم و از اين قاعده مستثنى نيستم، در فوتبال از نظر بازيكن من به دنبال جوانان هستم. اعتقادم در مربيگرى اين است كه شما با جوان ها مى توانيد افتخارات بيشترى را كسب كنيد، به دليل انگيزه اى كه در جوانان وجود دارد و پتانسيلى كه دارند. من اعتقادم در مربيگرى اين است كه هميشه مى توان از آنها بازى گرفت و نيز مى توان در آن شرايطى كه مى خواهيد از آنان استفاده بهينه ببريد تا بازدهى لازم را بدهند. روى همين مى توان انگشت گذاشت.
چه نكته اى هميشه در ذهنت هست و آن را به شاگردانت گوشزد مى كنى؟
< هميشه به آنها مى گويم در لحظات سخت سعى كنيد طورى خودتان را به خدا نزديك كنيد. چون من خودم هميشه به آنها مى گويم، آن حرفى را كه دايماً براى بچه ها تكرار مى كنم اين است كه وقتى به بن بست مى خوريد و هيچ كارى از دست هيچكس بر نمى آيد، سعى كنيد كه از خدا كمك بخواهيد. اميد به خدا هميشه جمله تكرارى است كه به بچه ها مى گويم.
چرا كمالوند را با كريمى مقايسه مى كنند؟
< شايد يكى از عمده ترين دلايلش اين بوده كه من چندين سال با آقا فيروز كار كردم، تقريباً يك نوع در زمين بازى مى كنيم، رفتارهايمان مشابه همديگر است، هر دوتايمان روى مسائل روحى و روانى خيلى تأكيد داريم. مى دانيد چيست؟ هميشه بچه ها در تيم ما احساسشان اين است كه ۱۲ نفره بازى مى كنيم، انگار من هم برايشان بازى مى كنم. مى گويند آقا فراز، شما وقتى روى نيمكت مى نشينى ما نااميد مى شويم، فكر مى كنيم كار تمام شده است، ولى وقتى شما كنار خط با ما كلنجار مى روى، احساس مى كنيم يك نيروى بيرون از زمين هم به ما كمك مى كند. در اصل من فتوكپى آقا فيروز هستم!
مى گويند خودت را با خوزه مورينيو مقايسه مى كنى!
< من شخصيتش را خيلى دوست دارم.
از چه لحاظ؟
< از اين نظر كه هيچ وقت كم نمى آورد. شما ببينيد، مورينيو رفته در يك كشور ديگر مربيگرى مى كند، با همه هم مى جنگد، با آدم هايى مثل فرگوسن كه ۲۰ سال است در آن كشور تبديل به بت شده اند. خيلى از اين روحيه مبارزه جويى و جاه طلبى اش خوشم مى آيد.
اما اينها دليل نمى شود كه خودت را با مورينيومقايسه كنى؟
< شايد.
اصليت ات از كجاست؟
<من اصليتم لر است، خرم آباديم.
پس همشهرى آقا فيروز هم هستيد.
< ايشان هم يك رگش به لرها مى خورد. ما يكسرى از چيزهايمان شبيه است كه مردم اينگونه فكرمى كنند. هم اسم و فاميلى مان با »ف« و »ك« شروع مى شود، هم ريشه مان لر است،
هم به قول معروف مردم مى گويند شما بيرون زمين فوتبال در يكسرى از مسائل وارد هستيد.
منظورت چيست؟
< بيرون زمين بازيكن نياز دارد كه به مربى اش تكيه كند، يعنى اين بحران را بازيكن دارد و مربى كسى است كه تكيه گاهش محسوب مى شود. اگر حالتى را به وجود بياوريم كه بازيكن ما را به عنوان تكيه گاهش در آن لحظات حساس به حساب بياورد، هركسى كه به خدا توكل مى كند چشمش به مربيش است.
از اينكه در حاشيه هستى لذت مى برى؟
< نه، من خيلى راحتم. به دليل اينكه احساسم بر اين است كه دارم به بچه هايم كمك مى كنم. احساسم اين است كه تيم مقابل فقط با بچه هاى من نمى جنگد، با من هم مى جنگد. الان خودتان ببينيد، مورينيو يكى از برگ هاى برنده اش همين مسائل است. قبل از بازى جنگ روانى راه مى اندازد و تيم مقابل را از لحاظ روحى و روانى به هم مى ريزد. به نظر من اين يك فاكتور مثبت است.
يعنى همين كه ذهنشان را مشغول مى كنى، كار تمام است؟
< آره، خيلى از تيم ها كه به زمين مى آيند و دنبال بردن شيرين فراز نيستند، دنبال بردن من هستند! همين امر موجب مى شود كه بچه هايم در زمين راحت تر بازى كنند. چون آنها با يك پيش زمينه وارد زمين مى شوند كه به نفع تيم مان خواهد شد.
مربيگرى را ازكجا شروع كردى؟
< من ۵ سال سرمربى كل رده هاى پاس بودم، از نوجوانان تا اميدها.
آن مو قع مديرعامل چه كسى بود؟
<هم زمان سردار ملاحى، هم شفق و هم آجورلو بودم. در همان سال ها هم تيمى درست كردم كه الان ۵ تايشان در تيم ملى بازى مى كنند. مثل وحيد طالب لو، مثل محمد نصرتى، هادى شكورى، ميثم منيعى، رضا مامانى.
بعد از پاس چه؟
< كمك آقافيروز در استقلال اهواز و ابومسلم شدم.

سال هفتم - ۲۸۴۹
سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۸۶
۵ جمادى الاول ۱۴۲۸
May 22, 2007